تبليغاتX
فارغ از اشک

فارغ از اشک

اولین بار بهش شک کردم وقتی‌ دیدم که دروغم میگه

اینم از تو که میگفتی‌ منو تنهـــــا نمی‌زاریــــــ

اینم از تو که میگفتی‌ روی دلم پا نمی‌زاریــــــ


اما حالا خوب میدونم اشتباهم سادگیم بود




خیلی‌ وقته توی فکرم درگیرت نیستم

اما باز هم گه گداری میای و میری

خوب نمی‌شه فراموش کرد

نمی‌شه نا دید گرفت

این روزام میگذار و یه دست هست که به کمکش سرپا بشم

یه روزی نوای شیرینی‌ بودی توی زندگیم

و امروز صدای برخورد ناخن روی آهن

نگاهم هنوزم توی حسرته ...


کجایی گٔل من ??!!

تو رفتی‌ میدونم

دلم تنگه واسه تو نامهربونم ...


+نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت21:49توسط .~* Eli *~. | |


از پس لرزشهایم بر آمدم 

دنیای بی ارزش را ساختم 

و دوباره کنار توام 

همانطور که خواسته بودی 

من میتوانم ... من توانستم 

یه روز خوب میاد 

در پس ، روزهای سخت 

من دیگر به روزهای تلخ باز نمیگردم 

من همانم ... 

در حسرت دیروز ، مثل آخرین پک از آخرین سیگار ساعت 4 صبح !!!!



+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت15:6توسط .~* Eli *~. | |


دروغ بود ...

همه حرفات دروغ بود ...

حقم این نبود 

نه حقم این نبود 

که تو بری و بمونم تنها ...

دروغ بود 

خدا می دونه با کی هستی این روزا 



+ وقتی چشماتو تو چشاش دیدم همونجا باید تیغ و رو رگام میکشیدم 



+نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت15:17توسط .~* Eli *~. | |

من او ندارم ...

من فقط خودم هستم 

برای خودم زنده ام ، برای خودم نفس میکشم 

خودم را دوست دارم 

تا خودم را دوست نداشته باشم 

نمی توانم کسی را دوست داشته باشم ...


+ اگر او هم بیاید من دیگر نیستم 


+نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت16:13توسط .~* Eli *~. | |


چه فاز سنگینیـــــــ

همه چی سفید ... سیاه ... چیزی رنگی نیستــــــــ


همان لرزه که در دل افتاد از التماس بوسه هامان 

کنار خیابان 

نیمه شب ... تاریک ... 

به کوتاهی همان لحظه شادی که گذشت

غم نیز نخواهد ماند ...

تو رفتی و من هم بعد تو 

خاطره ماند ... اما ... دل کند 

از تو و نگاه تو ...



+نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت14:5توسط .~* Eli *~. | |

بیگناه در رودخانه غرق می شود عشق

تنهایی و خیابان ... کسی نیست

سکوت و گاهی صدای بوق ماشینی که می خواهد زودتر به خانه و خانواده اش برسد

طنین انداز است

اما کسی منتظر تو نیست

برمیگردی زیر کوچکترین سقف ممکن

تاریکی ، سکوت اجباری ، نه موسیقی ملایم ، نه قهوه ای به تلخی زهر

اما می خواهی ، خوابی به آرامی مرگ همیشگی ...

گردونه ی دنیا می چرخد و نگاه تو با آن

سکوت و همچنان سکوت

دلم میخواهد در واپسین لحظات صدایت را بشنوم اما ....

" دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد "

چشمانم را بستم و به سقف خیره شدم

تاریکی امتداد نگاهم را گرفت و بعد از آن رویایی شیرین

صدای نفسهایم که دیگر بریده بریده به گوشم می رسید

ترس ، تنهایی ، سردمه .....

.

.


نور ملایمی چشمانم را نوازش کرد

چشم گشودمـــــ

من هنوز اینجام ، زنده ام ، دنیای لعنتیــــــ



+ از خودم خجالت میکشم به خودم قول داده بودم دیگه فکر خودکشی هم به سرم نزنه ! اما ....

+ بهترین و مهربونترین آدم زندگیم رو امشب شناختم ، مال من نیست اما دوسش دارم

+ مشترک مورد نظر من وقتی خودش لازم دارت هست !!! 


+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت18:26توسط .~* Eli *~. | |

باورت میشه با عشقــــــ ترکت کردم ؟!

من در توهم عاشقانــــــه ها دل به چشمانی بستم که 

فریبــــــــــ بود

و حالا هم تو میخواهیــــــ هم منــــــ

اما چه سود از عشقهای تباه شده در غرور ...

عزیز دلمـــ : جونـــ دلمـــ

هنوز صدایت در گوشهایم زمزمه می کند آن طنین آرامش بخش را


خسته ام ، خسته از دل فریبی های بی انتها 

خسته ام ، خسته از امید دادن های واهی به قلبم 

خسته ام ، خسته از تو ، از خودم ، از ما که هیچ وقت ما نشدیم 


دل به هرکیـــ دادم بیــــ وفاییــــ دیدم 

چه رنجهاییــــ که عمریـــــ از عشق کشیدم 

بازم دلم گرفته ... گریه م اختیاری نیست


+ میخوام برای تو بنویسم او لیاقت ندارد ، عشق اول ...

+ مخاطب تغییر کرد !!!

+ یه احساس مشمئز کننده بهم میگه به زودی راهیم ، تنهـــــا



+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت20:24توسط .~* Eli *~. | |

دیگر برای شنیدن صدایی که آرامم میکرد

رغبتی نیست

من عوض شدم ، عوضی‌ شدم

اما  تو هنوز همانی

نور شمع را به خاطر داری ؟

جام شراب ؟

دستهایمان را در هم حلقه میکردیم

مینوشیدیم

طمع شیرین عشق

بوسه ها ... نوازشها

تاریکی‌ ... سکوت ... سکوت ... صدای نفسهایمان

دیگر رغبتی نیست

تو هنوز همانی

همان که میخواستمو دیگر نیست

هست اما نیست

آنجا که باید باشد

گم شدی ، گم کردم ، دلواژهای تلخ بودنی که نبود ، نیست

دیگر تو امیدم نیستی‌ ، امیدم آن نا امیدیست که مال من نیست

نور ، شمع ، شراب ، سکوت و سکوت

دیگر صدای نفس نیست

میبرم نفسی که بخواهد برای تو بیاید

تو مردی ، خودم با همین دستها ترا کشتم

نور شمع ، تنهایی ....



لعنت به این مثلثی که من درگیرشم !


+ دلم برای همه شب‌های رویایی که ساختیم تنگ است نه‌ برای تو

+ تکلیفتو با خودت روشن کن بعد بیا سراغ من دیگه از بلا تکلیفی‌هات خستم

+ اینجا قرار بود واسه یه نامرده دیگه بنویسم نمیدونم سرو کله تو از کجا پیدا شد !!!!! دنیا پره نامرد شده‌ ؟؟!!!

دیدی بعضیارو ؟؟؟!!!!



+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت20:54توسط .~* Eli *~. | |

ازتــــــــــــــــ   متنفـــــــــرم امـــــا بـــاهـــاتــــــــــم

فکــــــــــــــــ   مـــیکنــــــــــــی عـــــــــاشـــــــــــقتم

عــــــــــــــروسکـــــم در انتـــــــــظار مــرگـــــــــــتم


+ ... آرزویـم ایـن اسـت !!!! نــرسیـدن تـــو بـه آرزوهـایت

چون لایق نیستی برسی به آنچه برایش همه را کشتی



+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت22:6توسط .~* Eli *~. | |

هیچ سنجاقکی معنی زندگی نمی دهد

وقتی سنجاقک دل به دیگری داد

صدای تو

چه زود آواره شدیم در خاطره های فنا شده

سرگردان در پی آسمانهای بی ستاره 

می خواندیم :

" گاه یک سنجاقک همه ی معنی یک زندگی است "

بود ... اما نیست

گم شدیم در گرو سایه هایی که ما را بهم نرساند ....

سنجاقک من ... روز عشق

من ... تو ... فنا ...



+ ... امروز بعد مدت ها صداتو شنیدم هنوز همون گرما و همون سردی تو صداته

تضاد عجیبی که هنوز قابل هضم نیست ... من هنوزم دوستت دارم سنجاقک من




+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت21:33توسط .~* Eli *~. | |